آئینه ها را باید شکست
من نیستم در پس آئینه .... این تصویر شیطان است که با چشمانی کینه توز و لبخندی گنگ بر من خیره شده !
فرشته بودم ... پاک ... تو بودی و ما با هم ...
آئینه ها حقیقت را می گفتند
و من چه زیبا تر از تو بودم !
تو آئینه را زشت کردی ... پس راندم َ ت !
حال رفتی و آئینه ها دروغگو شدند ... صداقتشان را به یغما بردی ...
شاید هم ... خوبی آئینه ها از تو بود !
اینک من ماندم و نقش شیطان در آئینه
آئینه ها را باید شکست ...
***
( آئینه شکسته شد و هزاران شیطان در پس آئینه های خرد شده ... )







