تبليغاتX
دریا
همچون آبی بیکران ...

دریا

برصخره ها رو به رویت ایستاده ام

نفسهایم را با صدای گرم تو می آمیزم

ودرحسرت اندکی ازبینهایت ات

بینهایت اشک دنیایم را تار می کند

چرایگانه زندگی مرادرآغوش گرفتی؟!

درتلاطم امواج خروشانت آوایی مبهم

روح زندگیم رابه یغمابرد....

 


+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:35  توسط ف.سایه  |