تبليغاتX
دریا
همچون آبی بیکران ...

 

چشم هایت بوی خون میداد

و دستانت حس جنون !

نفهمیدم چطور محو خون شدم و بازیچه ی جنون

دستانم برق جنون گرفت و چشهایم رنگ خون !

گرگی در انتظار طعمه ام اکنون ...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:52  توسط ف.سایه  |