چشم هایت بوی خون میداد
و دستانت حس جنون !
نفهمیدم چطور محو خون شدم و بازیچه ی جنون
دستانم برق جنون گرفت و چشهایم رنگ خون !
گرگی در انتظار طعمه ام اکنون ...

چشم هایت بوی خون میداد
و دستانت حس جنون !
نفهمیدم چطور محو خون شدم و بازیچه ی جنون
دستانم برق جنون گرفت و چشهایم رنگ خون !
گرگی در انتظار طعمه ام اکنون ...
