بعد یک روز خسته کننده خواب خیلی می چسبه اون هم سر ظهر. بزار برم تو اتاق برقو خاموش کنم و یک چرت بزنم که خیلی خسته ام...
.اَه چرا اینجا اینقدر روشنه؟ برق که خاموشه...
وای چه آفتابی ست هم سرد و هم نفرت انگیز . آخ که چقدر اتاق سرده مگه شوفاژ روشن نیست؟! اَه روشنه پس چرا اینقدر سرده؟ برم لباس اضافه تنم کنم شاید گرم شدم .آها این لباس پشمی بهتره
وای چرا این بچه ها تو کوچه اینقدر سر و صدا می کنن؟این چه بازی کردنیه که منو از خواب و زندگی بندازن؟ وای... حالم از تمام بچه ها به هم می خوره بذار برم حالشونو بگیرم
آهان پنجره رو باز می کنم و حقشونو میذارم کف دستشون.....
"اوهوی...بچه های کثافت جیغ جیغوی مادر مُرده ی پدرسگ برین گمشین اونطرف بازی کنین حالیتون نمیشه من اینجا می خوام بخوابم؟!!"
ه هَ حقشون بود وقتی به ننه باباشون فحش دادم چطوری نگاه می کردن
خوب حالا بهتر شد برم دراز بکشم...
واااااااای.... چرا این هواپیما از بالای پشت بوم اون َورتر نمیره؟یکسره صداش تو گوشمه ...کاشکی می شد به این یکی هم فحش بدم... اَه هیچ کار نمی تونم بکنم...کاشکی با آر.پی.جی می ترکوندمش
کاشکی همین الان سقوط کنه رو سقف همسایه که هم هواپیما داغون شه هماون همسایه با بچه های جیغ جیغوش بیفتن سقط بشن ... حالا هم ول نمی کنه اَه حالم به هم خورد دیوانه شدم چرا اون ور تر نمی ره؟ نه! مثل اینکه داره میره صداش کمتر شد آره...رفت ! آخیش راحت شدم . حالا هم در کمال آرامش بخوابم...
ای خدااااااا... این باز صدای چیه؟ این مرغ های یاکریم هم جا گیر آوردن لونه بسازن؟ خودشون کم بودند که دو تا جوجه ی زر زرو هم آوردن ! همین الان میرم لونشونو خراب می کنم که دیگه اینجا پیداشون نشه ! آهان بذار از اینجا برم بالا لونه رو خراب کنم تا بفهمن و برن یک جای دیگه لونه بسازن خب...جوجه هاشون می میرن؟! به درک... من بخوابم هر کی که مُرد بره جهنم!!!!
خوب حالا کمی روبه راه شد
ااااه ! این همسایه ی مزاحم چرا این جوری مهمونشو تعارف می کنه؟؟!! صداش تمام کوچه رو برداشته یکسره بفرما بفرما می زنه ... کاشکی اون هواپیما روی سر اینها سقوط می کرد بذار ادبش کنم
آها پنجره رو باز کنم :
"بابا فدات شم مهمونت اگه مهمون بود اینقدر تعارف نمی کرد خدا رو خوش نمیاد این طوری مزاحم ما بشی"
خوب دیگه صدایی نیست برم بخوابم...
چیک چیک چیک...وای این دیگه صدای چیه؟ خدا... مُردم دیگه ...برم ببینم چیه...مثل اینکه از تو آشپزخونه ست ...صدای چیک چیک شیر آبه! اه حالا وقت صدا دادنه؟! چطوری سفتش کنم که صداش در نیاد؟؟ اَه درست نمی شه وای چه کار کنم؟! دستم تاول زد از بس که اینو سفت پیچوندم اَه ...باز بی پدر مادر آب می ده...به جهنم مصرف آب خواب من ضایع شد...خوب حالا برم ببینم می تونم در آرامش بخوابم؟!
زییییییییییییییینگ زییییییییییییییینگ ! ای خدا کیه باز دم در کار داره؟ خدا ذلیلش کنه بذار آیفونو بردارم و فحش اول و آخرش رو بدم...حتماً نمکیه دیگه :
"آی نمکی گدا گشنه پول می خوای من ندارم ... یعنی دارم به تو نمی دم نون خشکام رو هم انداختم دور محتاج نمک تو هم نیستم. برو ...برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه"
اِ اِ اِ ...این که نمکی نیست صدای یک خانمه چی داره می گه؟
چرا تو صداش بغض داره؟؟ میگه "آش نذری آوردم بیاین دم در بگیرین" وای چه رسوایی ای برم آشم رو ازش بگیرم در رو که باز کردم بهش میگم که اشتباه گرفتم...اِ ...چرا نیست؟ کجا رفت؟!
آش رو گذاشته دم در و رفته! عجب آدم های بی فرهنگی پیدا میشن اول که زنگ میزنه منو از خواب میندازه بعد بیخودی قهر میکنه و میره... ای به جهنم ...رفتی می خواستی آشت رو هم با خودت ببری...
حالا که اینطور شد منم آش رو بر نمی دارم تا حالش گرفته شه...
***
ای خدا چرا نمی ذاری بخوابم؟ مگه چه گناهی کردم؟ مگه چه کار بدی تو زندکیم کردم که همیشه یا باید بد خواب بشم یا با کابوس از جام بپرم؟؟!!
***
حالا دیگه می تونم بخوابم...
خش خش خش ...صدای خش خش چیه؟ بذار بگردم ببینم چیه....زیر بالش نیست...رو پتو هم نیست...اَه صدا از کجاست؟؟؟ دارم دیوانه میشم....آهان!! صدای این مورچه ست که روی ورق های کتابم داره راه میره.....نگاه کن ...لقمه ی بزرگ تر از دهنش هم برداشته الان ریز انگشتم له می کنمش تا بفهمه این اتاق مال منه و نرمه بیسکوییت هامو ندزده....آهان ...چه خوب له شد...
دیگه با خیال راحت بخوابم که خیلی دیر شد...
تیک تیک تیک... وای ساعت....چه تیک تیکی می کنه...باید از کار بندازمش برم باطری شو بردارم و از پنجره پرتش کنم بیرون... خدا کنه بچه ی همسایه زیر پنجره ی اتاق باشه باطری بخوره تو سرش و در جا بمیره!!!
دیگه فکر کنم تمام امور آماده ست تا برم بخوابم...
تالاپ تالاپ تالاپ.... این دیگه صدای چیه؟ وای خدا صدا از کجاست؟؟ از تو کوچه که نیست...صدای هواپیما هم نیست ... نه نه... شیر آب هم نیست... زنگ در هم که تالاپ تالاپ نمی کنه ...
مورچه هم نیست ....ساعت رو هم که از کار انداختم...وای صدای چیه؟؟؟؟!!!!!!!!! اِ اِ اِ ... چقدر هم بهم نزدیکه...انگار که از درون خودمه چه تالاپ تالاپی می کنه ...آره از توی سینه ی خودمه..... شاید ول کنه.....نه بابا دست بردار نیست همینجور می گه تالاپ تالاپ تالاپ....
اینجا رو نگاه...روی میز یک چاقوست... بگذار این دفعه از این چاقو کمک بگیرم......آهان صدا از سمت چپ سینم میاد ...الان بهش می فهمونم که با کی طرفه...... زارت!
آخ آخ انگار صدا داره کمتر میشه ...آره داره کمتر میشه واااای ...درد دارم ولی جدی جدی صدا کمتر شده به همینش می ارزه ... وای چشمام داره سیاهی میره انگار دارم میرم تو یک خواب عمیق ....وای... تنم داره سرد میشه...ولی باز هم می ارزه چون دارم میرم تو یک خواب سنگین.......
***
نه ... نه .... دیگه نه....این دیگه کیه که داره میاد طرفم؟؟؟!!!چه هیکل وحشتناکیه!! نکنه باز این می خواد از خواب بندازم ..... واااااااااااااای .......







